خبر ماکو: زندگی نامه حجت الاسلام و المسلمین سید حیدر موسوی قسمت پنجم (به قلم میر نظیر موسوی)
نیم قرن تاریخ سیاسی شفاهی ماکو ﴿ در راه مکتب خانه﴾
سید نوجوان پیش از آغاز تحصیلات حوزوی راهی مکتب خانه شد. تا سال ۱۳۳۶ که مدارس جدید در روستای رند باب شود، این مکتب خانه بود که کعبه جویای علم بود. در مکتب به کودکان قرآن و تجوید آموخته میشد، خط و حساب تعلیم میگشت، چیزی از حدیث و سخنان حکمت آموز نبی و ائمه و صحابه تقریر میشد. گلستان و بوستان هم نقل مکتب خانهها بود که هم در آن ادبیات آموخته میشد، هم سیاست، هم اخلاق و هم زندگی.
عزیز آقای اصغرزاده معلم آن سالهای روستای رند بود. تا سالیان طولانی و تا روزگار حاضر تأثیر و اثر این معلم در روستای رند احساس میشود و وی از مهمترین عوامل جلب توجه اهالی روستای رند به علم و دانش بود و وجود خیل عظیم تحصیل کرده در این آبادی مدیون تلاشها و مجاهدتهای این انسان وارسته بود.
عزیز آقا در خانوادهای بزرگ شده بود که صاحب علم بودند و خواندن و نوشتن را نزد پدر فرا گرفته بود و به خاطر هوش سرشار و مطالعه خود در بسیاری از جنبهها صاحب فهم و علم شده بود. نقل است که کیفی داشت مملو از کتاب در زمینههای مختلف. بدون آموختن علم حقوق وکیلی بود که اهالی روستا در مشکلات حقوقی به ایشان مراجعه میکردند و نوشتن نامهها و تنظیم لوایح حقوقی را به اعلا درجه آشنا بود و نامههای اداری و حقوقی و طرح دعاوی دادگاهی آن روزهای روستای رند و دیگر روستاهای همجوار را به نحو احسن مینوشت و در بسیاری از موارد نیز گره گشای مشکلات مردم نیز شده بود.
علم را تنها از مطالعه فرا نگرفته بود. اهل تجربه بود و در اطراف به گشت و گذار میپرداخت. در آن سالیان نامهای به مقامات تهران نگاشته و وجود معدن مس و دیگر معادنی که طی این بازدیدها یافته بود را گزارش داده بود. هر چند مامورانی آمدند و طی بازدید، عیار معدن مس را کافی برای استخراج ندانستند؛ ولی بعد از گذشت سالیان طولانی امروزه این معدن قابل استخراج دانسته شده است.
اما مهمترین شغل عزیز آقا معلمی بود. معلم مکتب کودکان بازی گوش را علاقمند به درس میساخت و شیطنتهای معصومانه آنان را با صبر و حوصله تحمل مینمود. تأثیر درس و مشق وی هنوز در دل اهالی روستا مانده است که هم کلاس درس بود و هم کلاس اخلاق و زندگی. میر حیدر نوجوان پایه سواد و علم را نزد این آموزگار گرانمایه فرا گرفت و پایه قوی درسی را در نزد وی آموخت.
معلم دیگر میر حیدر زندگی بود که در بیرون و درون خانه و مکتب خانه جریات داشت. این زندگی واقعی بود که پندار و رؤیا نمیتوانست آنرا دگرگون سازد و به ضمیر وی آرامش و خرسندی را بازگرداند. در مسیر بین خانه و مکتب خانه تفاوت حال کودکان و پدرانشان و انسانها قابل مشاهده بود. مشاهده درگیری اهالی بر سر حق آبه و زمین، غوغای بازار، مسافران دیگر آبادیها که برای آسیاب کشت خود میآمدند، بازیهای کودکان و شیطنتها و دعواها و الفاظ رکیکشان، خنده و گریه، دشنام و ریشخند و پرخاش مردمان و اخبار مربوط به راهزنی و قتل برخی اهالی روستا در بین راه توسط راهزنان، زندگی بیرون خانه را برای سید نوجوان تصور یک تنازع نفرت انگیز دائم میداد که دنیای وی را از دنیای ملائک و غیب قطع میکرد. دنیایی که در تصور وی هر چیزی زبان گشوده و با انسان در حال گفت و شنود است.
آنچه کودکان در مکتب میآموختند با آنچه از همدیگر میآموختند آمیخته میشد و در ذهن کودک ماندگار میشد، هرچند آموختهها از همسالان جالبتر و دلاویزترند و در اذهان بیشتر میمانند ولی عشق و علاقه عزیز آقا این ارتباط را همیشگی میکرد و با آوردن طفل گریز پای به مکتبخانه آنرا جاودانه مینمود. میرحیدر تا سال ۱۳۳۶ که مدارس جدید وارد روستا شدند در مکتب خانه تا پنجم ابتدایی تحصیل نمود و دوباره مجبور شد به دلیل تغییر ساختار آموزشی کشور مجبور شد از همان سال از کلاس دوم نظام جدید به تحصیل ادامه دهد
امنیت موجود در ایران برای شیعیان به خصوص سادات، یکی از عمدهترین دلایل این مهاجرتهاست. ایران، دور از دسترس حکومتهایی بود که مرکز آنها در شام و یا عراق قرار داشت. فشارهای عباسیان و قبل از آنها امویان، باعث شد تا آنها، بدین مناطق مهاجرت کنند. از میان علویین، کسانی که در قیامهایی چون قیام «زید»، «محمد بن عبدالله»، «ابراهیم بن عبدالله» و «حسین بن علی» (شهید فخ) شرکت کرده بودند، احساس خطر بیشتری میکردند. آنها، یا همچون «ادریس بن عبدالله» به شمال آفریقا و یا مانند «یحیی بن زید» و «یحیی بن عبدالله»، به مناطق شرقی یعنی ایران، متواری میشدند. دلیل دیگر مهاجرت آنها، همان دلیلی بود که سایر اعراب را به این مناطق، جذب میکرد. رفاهی که این شهرها، میتوانست دربرداشته باشد برای عدهای از آنها، قابل توجه بود. یکی از دلایل آمدن آنها پس از این ماجرا، «جذب نیرو» برای «قیام» بوده است. مردم ایران که یک بار به هنگام روی کار آمدن عباسیان، علاقه خود را جهت «تغییر حاکمیت» عربها نشان داده و امتحان خوبی نیز داده بودند.
اما مهمترین دلیلی که میتوان بر کثرت سادات موسوی داشت تمایلات مأمون خلیفه عباسی بود که از امام علی بن موسی الرضا (ع) برای ولی عهدی به خراسان ایشان را فرا خواند. پس از این ماجرا با آمدن حضرت علی بن موسی علیه السلام به ایران، گروههایی از «سادات»، راهی ایران شدند. تسامح مأمون در مقابل سخت گیری پدرش هارون الرشید، نبست به سادات، در رشد و سربلندی و افزایش علویان، تأثیر بسزایی داشت. او گر چه با قیامهای آنها به شدت برخورد کرد، اما در حالت عادی به علت اعتقادی که به برتری حضرت علی بر سایر خلفا داشت، نسبت به علویین نیز احترام زیادی گذاشت. با این حال در اواخر، سیاست او، کاملاً نسبت به این افراد که در هر حال حکومت عباسیان را تهدید میکردند، عوض شده بود. آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ایران از جمله، مهاجرتهایی بوده که در رابطه با آمدن علی بن موسی (ع) به ایران صورت گرفته است. از این رو برادران و خواهران امام رضا که در واقع فرزندان امام موسی کاظم بودند به ایران مهاجرت نمودند و باعث افزایش سادات منسوب به این امام شدند که امروزه سادات موسوی تعداد قابل توجهی در ایران هستند.